(( بچه گیا))
(غزل های خوب کودکی ام
بلند شو کمی بتاب!
قطعه های نور و پولکی ام
بلند شو کمی بتاب!)
ماهی قرمز تنگ بلور
ستاره های توش باشکست هزارتا نور
ابرای گوله گوله و مثه پشمک
چشای پف کرده سر صبح
پر خنده پر چشمک
خنده های ریز ریز
دستای خیلی تمیز
بابا و بوی نون سنگک
مامانو چایی و دم پختک
قصه شبای عزیز
روسرش لچک گل دار وتمیز
تو کوچه ها بوی شب بو می دوید
جمعه ها
نماز جمعه با طعم بستنی
روی ایون دعوا سر
پف فیل و یه عالمه آدمسای خاستنی
ظهر که می رفتیم پارک ملت
دعوا سره سرسره بود و لیسک
همه نگرانیمون چی بود؟
تموم شدن سهم آدامسو پفک!
می شه مگه اون همه خاطره رو لگد کرد ؟
بزرگ شد و سبد سبد ستاره رو ترک ترک کرد؟
گلدونو را بشکن جاش گل مصنوعی بذار
کلاس داره دختر یادت نره پستیژ مصنوعی بزار!
یادش بخیر بچه بودیمو گرایه هامون زورکی
حالا گرایه هامون شده راستی راستکی
اما کجا؟
همین این ورا
یا اون ورا
یاد گرفتیم دل همو خوب بشکنیم
بعد همش تند تند می گیم:
چرا اقاقیا دیگه صفا نداره؟
یاسهای توی ایون دیگه بوی وفا نداره؟
با اجازه
من دیگه دوست دارم بچه بشم
دوست دارم دوباره توی کوچه ها
بوی لطیف شب بوها
شبا تو موهام گم بشن
باز دوباره طعم یاس تو مذاق اشکای زورکیم مخلوط بشن
اقاقیا واسم دس تکون بدن
موهام باشه مشکی مثه پر زاغک
چشام همش پاشیده توش شیتونک
گلای مصنوعی نمی خوام
پستیژو خنده های زورکی نمی خوام
بی خیال هر چی کلاس
یادت باشه بوی یاس تموم نشه
دلای مثه الماس تموم نشه
اقاقیای اخمالو باز دوباره مهربون می شه
آسمونا دوباره واست ستاره بارون می شه
ابرای خسته دوباره پر بارون می شه...
رها 21 مرداد88