تبليغاتX
رها... : رها از تار عنکبوت های این دنیا

رها... : رها از تار عنکبوت های این دنیا

پاره آجر

امروز داستانی را براتون می گم که خیلی جالبه:

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با  سرعت

فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.

ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره  

آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد  كرد .

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه

اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را

به سختي تنبيه كند .

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به

سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار

به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك   گفت: اينجا خيابان خلوتي است

 و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. هر چه منتظر ايستادم و از

رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي

چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

"براي اينكه  شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم".

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي

صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....

((در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور

 شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!))

  خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.

  اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم،

 او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند...

اتنخاب با خودمان است که توجه کنیم یا منتظرپاره آجر شویم... 

((بر گرفته از وبلاگ خلوت دل))

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت12:18توسط ِرها رضایی | |

 

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غم ها...

سیل غم ها...

گلپونه ها نامهربانی آتشم زد...

آتشم زد ...

گلپونه ها بی هم زبانی آتشم زد...

 آتشم زد...

می خواهم از شوم تا سحرگاهان بخوانم ...

افسرده ام...                  ( نه ناشکری نمی کنم)

              دیوانه ام ...

                            آزرده جانم....

((عکس ربطی به مطلب ندارد))

سخت آدم ازدست نزدیکانش که خیلی دوستشون داره درد بکشه خیلی ...

وقتی حتی می ترسی که سرشون بیاد می ترسی... 

خدایا به من قلب بزرگی بده به من وسعت قلب بده ای خدا...

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت21:9توسط ِرها رضایی | |

سلام به تمام دوستای عزیزم

عزیزایه دلم شما که می دونین اگرم وقت نکنم آپ کنم همتونو دوس

دارم از خواهری نرجسم وخواهری کبیرام و داداشی میلادم و مرهم

جونم و همه دوستای نازنینم هم عذر می خوام که وقت نشد بیاپم باور

کنین سرم شلوغه الانم که وقت امتحاناس بعضی از بچه ها از جمله آقا

هانی درخواست شعر داشتن والا  برای یه کاری که شروع کردم نمی تونم

 شعرامو بزارم تو نت باور کنین خودم خیلی دلم می خواد جلویه خودمو

می گیرم!

دعا کنین کارم درس شه حتما همشونو می ذارم راستی بچه ها  امتحانای

ترم نزدیکه از همه تون می خوام دعام کنین چون اثر دلای پاکتونو می دونم

همه تونو دوس دارم. رها

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت20:4توسط ِرها رضایی | |

سایت گوگل اسم زیبا و جاویدان خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داد.

در صورتی یک میلیون نفر اعتراض خود را در وب سایت زیر اعلام کنند. گوگل مجبور خواهد شد نام خلیج را به همان خلیج فارس برگرداند.

خواهش میکنم مطلب این پست رو در وبلاگ های خود کپی کرده و آن را از طریق مسنجر اس ام اس یا تلفن به هر کس که فکر میکنید واقعا عشق ایران را دارد بفرستید.

ما همه ایرانی هستیم ما همه نواده ی کوروش کبیری هستیم که اولین قانون حقوق بشر را به جهانیان عرضه کرد. خون ایرانی در رگهای همه ی ماست و لازم تا آخرین ذره از اسم و رسم این مرز و بوم دفاع کنیم.

اینجا کلیک کنید  Sign the Petition .

فرم را شامل نام(ضروری) ایمیل(ضروری) و پیغام(غیر ضروری) تکمیل کرده. پنهان بودن یا نبودن ایمیلتان را تعیین کنید. روی دکمه preview your signature کلیک کنید.

در صفحه جدید روی دکمه approve signature کلیک نمایید. تا رایتان تائید شود. تا چنین پیغامی در صفحه جدید ببینید:

158653  Signatures Total

 تا این لحظه که براتون پست زدم  158653 نفر رای دادن.

ایران همیشه جاوید. ایرانی همیشه پاینده و قهرمان.

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت7:37توسط ِرها رضایی | |

به مناسبت تولد اولین نتیجه فامیل داریوش عزیزم

 

سلام عزیزم به این دنیای پرجاذبه بی وفا خوش آمدی

 

                                                       

                                                              

                                                     تولدک مبارک

                           رز گل ناز من

                             

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت1:20توسط ِرها رضایی | |

باعرض سلام به دوستان عزیزم

خوب در مورد پست قبلی حرفی هست

من در واقع در آن پست نمی خواستم بحث سیاسی را پیش بکشم  آن پست

فقط مقدمه ای برای  معرفی سایت یاهو سلام بود

بله بنده هم معتقد کم و کاستی های زیادی هست هیچ کس منکر نشد

ولی همه مان دوست داریم کشور عزیزمان در سایه حکومت خود ایرانی ها و زیر سایه آقا امام زمان  اداره

شود و روز به روز بهتر شود انشالله

و در مورد حرفی که کسی زد و بنده به این وا داشت که در موردش تحقیق کوچکی بکنم

ایشان گفتند که مهریه نوعی مبلغ برای خرید زن است و این کار با خود فروشی فرقی نمی کند؟

  حرفشان بنده را وا داشت که را با اجازه یک سرکی به کتاب دکتر مطهری کشیدم

ایشان بحث جالب در این مورد را مطرح کرده اند که خودم استفاده کرده ام پس می گذارم

تا دوستان نیز استفاده ببرند:

((قرآن کرین تصریح می کند که مهر ((نحله)) وعطیه است،قرآن این عطیه وپیشکشی را لازم می داند، قران رموز فطرت بشر را با کمال دقت رعایت کرد ه است وبرای این که هر یک از زن ومرد نقش مخصوصی درطبیعت از لحاظ علائق دوستانه به عهده آنها گذاشته شده، فراموش نکند لزوم مهر را تاکید کرده.

وخوب کسانی هم هستند که نظر مخالفی دارند:

خانم منوچهریان در کتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران در فصلی که تحت عنوان مهر باز کرده اند چنین نوشته اند:

((همچنانکه برای داشتن باغ یا خانه یا اسب یا استر، مرد باید مبلغی بپردازد، برای خریدن زن هم باید پولی از کیسه خرج کند، وهمچنان که بهای خانه و باغ و استر بر حسب بزرگی و کوچکی زشتی وزیبایی وبهره وفائده متفاوت است بهای زن هم بر حسب زشتی وزیبایی و پولداری وبی پولی او تفاوت می کند. قانون گذار مهربان و جوانمرد ما قریب 12 ماده در باره قیمت زن نوشته اند و فلسفه آن، آن است که اگر پول در میان نباشد رشته استوار زناشویی سخت سست و زود گسل می شود.))

نظر ایشان در این مورد

اگر قانون مهر از طرف اجنبی آمده بود، باز هم این قدر مورد بی مهری و تحمت و افترا بود؟ مگر هر پولی که کسی به کسی می دهد می خواهد او را بخرد؟ پس باید رسم هدیه و بخشش وپیشکش را منسوخ کنند. رسشه قانون مهر که در قرآن است قرآن تصزیح می کند که مهر عنوانی جز عطیه و پیشکشی ندارد. بعلاوه اسلام قوانین اقتصادی خود را آنچنان تنظیم کرده که مرد حق هیچگونه بهره برداری اقتصادی را از زن ندارد. دراین صورت چگونه می توان مهر را به عنوان قیمت زن یاد کرد؟

ممکن است بگویید عملا مردان ایرانی از زنان خود بهربرداری اقتصادی می کنند من هم قبول دارم که بسیاری از مردان ایرانی اینطورند ولی این چه ربطی به مهر دارد مردان که نمی گویند ما به موجب این که مهر پرداخته ایم به زنان خود تحکم می کنیم،تحکم مرد ایرانی به زن ایرانی ریشه های دیگری دارد چرا به جای این که مردم را اصلاح کنید قانون فطرت را خراب می کنید و بر مفاسد می افزایید در تمام این گفته ها یک منظور بیشتر نهفته نیست و آن این که ایرانی و مشرق زمینی باید خود را وفلسفه زندگی خود راو معیار های انسانی خود را فراموش کند و رنگ وشکل اجنبی((غربی)) به خود بگیرد تا بهتر آماده بلعیده شدن باشد.))

شهید مطهری در جای دیگر اشاره کرده اند:

اگر مهر قیمت زن است پس چرا رسول الله به زنان اقدر زیاد توصیه کرده که مهر خود راببخشند؟ یا در صدر اسلام گاهی مهریه زن را آموختن قرآن مرد به زن قرار می داد؟

برای دوستانی که دوست دارند مطالعه بیشتری داشته باشند

بر گرفته شده از کتاب نظام حقوق زن در اسلام"مرتضی مطهری: انتشارات صدر

+نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت9:3توسط ِرها رضایی | |

 

این هم یک نوع تحریم دیگر از سوی آمریکا کشورهای

هم فکرش:

اول بگذارید اتفاقی را که امروز صبح وقتی با تاکسی به طرف

 محل کارم می رفتم را برایتان باز گو کنم:

امروز که توی تاکسی نشسته بودم که بعععله مثله همیشه بحث داغ           همیشگی سیاست مملکت و آقا اینها بلد نیستند چه کار کنند...                     پیش کشیده شد که من معمولا تو این بحث ها ساکتم البته اشتباه نکنید                نه به خاطر اینکه خانومم یا نمی تونم حرف بزنم یا اصولا خودم                     رو داخل این بحث ها نمیدونم نه !               

به خاطر این که می دونم این آدمها معمولا می خواهندو یک گوش شنوا              و یک کله ای که به نشانه تایید برایشان تکان بخورد داشته باشند!!!                   نه این که واقعا بخواهند نظر کسی را بشنوند! آخرش حرف خودشان                را می زنند و کرایه شان را می دهند و می روند برای همین ارزش            مجادله کردن و خسته کردن چانه عزیز بنده را ندارند بی خود انرژی ام             را مصرف همچین آدمهایی نمی کنم! ولی امروز که  نشسته بودم یکی                از طرف های بحث حرفی زد که

خونم به جوش آمد!

 و نتوانستم چیزی نگوییم و اگرنمی گفتم واقعا به غیرت

 خودم نسبت به یک دختر ایران زمین باید شک می

 کردم !!!

 خلاصه بحث به جایی رسد که یکی از طرفین بحث گفت:

آقا اصلا ما ایرانی ها نمی فهمیم!!!

 عقل نداریم!!! ما عقلمان از این عربها هم کمتر است!!!

این کویتی ها چه و چه ...!

اینجا بود که بنده صدایم در آمد: 

- آقا ببخشید دیگر چرا به ایرانی ها توهین می کنید؟کی گفته                         ایرانی ها نمی فهمند؟ شما اگر کمی اطلاعات و مطالعات به                     روزتان را بالاببرید می فهمید که مخ های برتر اقصادی و علمی     جهان ایرانیها هستندحتی داخل ناسا هم ...                                             - بعععله خانوم اونهایی که می فهمیدند بردنشان!رفتند 

آن طرف ما و شما اینجا ماندیم!!!

 ( در لفافه یعنی ما و شما نمی فهمیم!!!)

 می خواستم بگم از جانب خودتان صحبت کنیدگفتم اینطوری                       نمی شود گفتم: ببخشید اینهای که رفتند قبلش جزو همین مردمی که               شما می گویید نمی فهمند نبودند؟وآیا هنوزکسانی نیستند که عاشق          کشورشان باشند و فرهیخته های علمی دنیا باشند و هنوز در ایران              باشند؟ بماند که راننده دید بحث ما دارد بالا می گیره گفت:خانوم آقا             راست می گویند اینها مملکت داری بلد بودند منه فوق دیپلم چرا باید              الان شوفر تاکسی باشم؟ من الان حاضرم با حقوق ۲۵۰۰تومان هم                برم سره کار اما کو کار ؟ توی دلم  بود که بگویم شما  هم درست                  می گویید و توی کشور ما متاسفانه باید برای کارپیدا کردن هم پول                 یا پارتی داشت اما وقتی یاد خودم افتادم   کمی زورم آمد و گفتم:                  ببین شما هم  باید تلاش می کردید از جایی شروع می کردید مگر                  من اول که سره کار می رفتم چقدر می گرفتم ۴۰ تومان سال بعد۸۰             تومان و سال بعد بیشتر... اما شما تا حالا نشسته ای یک دفعه                      می خواهید از شما دعوت به عمل بیاورند آقا بیا ماهی فلان قدربگیر              این که نمی شود راننده داشت می گفت که  بازار کار و فلان که پسر             بغل دستی مان هم به مطلب جالبی اشاره  کرد گفت: ببینید  آقا تصور              کنید شما یک بازار داشته باشیدکه کسی از آن خرید نکند یا هیچ کس              در آن سرمایهگذاری نکند چه می توانید بکنید ؟

هیچ ورشکسته می شوید ! شما فراموش کرده اید که کشور ما ۳۰ سال           است که تحریم شده است تمام سرمایه گذاران و بازار ها را بر علیه ما             قفل کرده اند!!!؟ حال بحث

به درازا کشید و جای شما خالی راننده فرمودند :

بابا آمریکایی ها بیایند اینجا اصلا مگر چه می شود؟!!!

آنها فقط یک سفارت خانه می خواهند که بنده عرض کردم:

 - آنها مگر در عراق چه کردند که اینجا بکنند آیا بدون سرو                      صدا یک سفارت خانه زدند؟ یا اصلا حساب ما از عراق جدا                       آیا شما باور می کنید که آنها به یک سفارت خانه درایران                         راضی شوند؟ وکاری به سیاست های ما نداشته باشند ؟؟؟ بماند                      که آنجا فراموش کردم که بگویم این روزها تحریم هایشان فقط                       به بازارجهانی خاتمه پیدا نمی کنه به شبکه جهانی نیز کشیده است:

 لینکش را هم می گذارم خودتان بخوانید "تمام وبلاگ نویسان

 ایرانی بخوانید و لینکش کنید" تمام فرزندان ایران بخوانید

و از آن حمایت کنید :

http://www.newsboy.ir/?nb=4375

+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت0:50توسط ِرها رضایی | |

 

دوست داشتم وبلاگم رو با حرفهای خودم آپ کنم اما امروز صبح حرفی شنیدم

که آنقدر عمیق و بزرگ بود که دلم نیومد دوستانم رو از شنیدنش محروم کنم

من به نوبه خودم رسالت پیام رسانی رو انجام می دم هر کس به اندازه درک

 خودش از این سخن بهر می برد، ببینید ما کجای کاریم...........

مردی حکیم به نام مجاشع به حضور پیامبر اکرم (ص) رسید و از ایشان سوال کرد:

ای فرستاده خدا ! چگونه می توان خدای حق را شناخت ؟

فرمود : به وسیله معرفت نفس.

پرسید : راه موافقت با حق چیست؟

فرمود : مخالفت با نفس

پرسید : چگونه می توان رضایت خداوند سبحان را به دست آورد؟

فرمود : با خشمگین شدن بر نفس

پرسید : چگونه می توانه به وصال حق رسید؟

فرمود : با ترک و دوری از نفس

پرسید : چگونه می توان خدا را اطاعت کرد؟

فرمود : با شوریدن بر نفس

پرسید : راه تقرب به حق چیست؟

فرمود : فاصله گرفتن از نفس

پرسید : چگونه می توان به یاد خدا بود؟

فرمود : با فراموش کردن نفس

پرسید : راه این وحشت از نفس چیست؟

حضرت پاسخ داد : کمک خواستن از حضرت حق تعالی ، بر ضد نفس

حال بیابید خودمان را و دریابیم خودمان را...

قربان شما رها...

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت11:47توسط ِرها رضایی | |

 

سلام به دوستای ماهم

امتحانام تموم شد و جز دوتا که خیلی سخت بود 

 بعقیه رو خوبه خوب امتحان دادم

از دعای همگیتون ممنون امیدوارم خدا دلاتونو شاد کنه

با آپ مطالب جدید انشا الله به زودی می یام

دوست دار همهتون  رها ...

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت6:50توسط ِرها رضایی | |

 

                         

 سلام سلام سلام......

 به تمام دوستای عزیزم

 دوستای خوبم تغریبا تا آخرای دی ماه این وبلاگ

 آپ نمی شه چون صاحبش طفلکش امتحان داره

 براش دعا کنید ولی اگه تونستم به

 کامنتاتون پاسخ می دم (اگه شد)

 اگر هم نشدجوابتون با تاخیر می یاد همتونو دوس دارم

 خیلی زیییاد قربون همه تون برم

 رها (راسی کامنتتانو در مورد جلسه نقد بزارید و اگه

 کسی پیشنهاد جدیدی داره خوشحال می شم خدا نگهدار همتون باشه.) 

+نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت10:29توسط ِرها رضایی |